فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
181
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
براى سايه افكندن بر آنكه جلوتر مىرفت ، به همان ترتيبى كه امروز در هندوستان معمول است به دست گرفته بود و تصوير ديگرى كه همراه او بود در دست راست خود چوبدستى خراطى شده و منقوشى داشت به درازاى دو پى و كلفتى يك انگشت كه در انتهاى آن مشتى موى اسب كه آن را محاذى سر مردى كه در جلو حركت مىكرد ، گويا براى پرانيدن مگس نگاهداشته بود . همانطور كه امروز هم در هندوستان براى شاهان و ديگر شخصيتها مرسوم است . در هند امروز ، بخصوص كسانىكه سواره حركت مىكنند اعم از آنكه پرتغالى باشند يا بربر يا زنديق ، همراه خويش غلامى دارند كه دم اسبى را بر چوبدستى از عاج يا آبنوس بسته است و به همان شيوه و وقارى كه در اين نقشهاى منقور در مرمر مشاهده مىشود ، بر سر ارباب خود حركت مىدهد . و از همينجا مىتوان حدس زد كه به كار بردن چتر آفتابى براى سايهافكندن و استفاده از موى دم اسب براى پرانيدن مگس در هندوستان عادتى چنان قديمى است كه يافتن ريشهء آن تقريبا غيرممكن است . زيرا در حقيقت آفتاب هند ، جز در زمستان كه هوا كمى معتدل است و از شدت - گرما كاسته مىشود ، چنان تند است كه بدون استفاده از چتر ايجاد خطر مىكند و چون ايالت فارس و ديگر ايالات اين كشور پادشاهى ، از جمله شوش و بابل و كرمان نيز هوائى بسيار گرم دارند ، اگر هم نخواهيم از وجود اين تصاوير به عنوان دليلى قاطع استفاده كنيم بايد قبول كنيم كه به كار بردن چتر آفتابى در اين نواحى نيز قدمت زياد دارد . و اين موضوع بخصوص هنگام ورود سفير به اصفهان روشن و مدلل شد . توضيح آنكه در اين شهر بسبب گرماى شديد آفتاب ، هندويى كه كارش جز همين نبود ، چترى را بر سر سفير نگاهداشته بود . توتانبگ « 138 » ، يكى از حاكمان كه در اين تشريفات سفير را همراهى مىكرد ، بوسيلهء مترجمى به وى گفت كه مردم اين ديار نيز در دوران شاه طهماسب ، پدر بزرگ شاه فعلى ، معمولا چترى آفتابى نظير آنچه سفير استفاده
--> ( 138 ) Totanbeg